یاسمن بانوی ما پرکشید ....

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران

بیداری ستاره در چشم جویباران

آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل

لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران

بازا که در هوایت خاموشی جنونم

فریاد ها برانگیخت از سنگ کوهساران  

 

یاسمن عزیزمم روحت شاد ...

از صمیم قلب به آقای دوست محمدی و خانواده محترمشان و همچنین جامعه کوهنوردان تسلیت عرض میکنم . 



تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393 | 12:4 | نویسنده : تاتوره |

آسمان امشب به حالم گریه کن، روح تب دار مرا پاشویه کن

آتش افکند عاشقی بر حاصلم،گریه کن بر مجلس ختم دلم

گریه کن بر من که روحم تیر خورد،شانه احساس من شمشیر خورد

چشمهایی بی شکیبم کرده است، با خودم حتی غریبم کرده است

بیقرارهستم دلم درچنگ اوست، هرچه هست از چشم پرنیرنگ اوست

آن بلا آن درد خونِ سینه سوز، از کجا آمد نمی دانم هنوز

شاید ازنوتوی جنگلهای راز، شاید از پشت چپرهای نیاز

آمد و بربام روحم پر کشید، وز سر پرچین قلبم سر کشید

آمد و من پیش پایش گم شدم ،وز جنون ورد لب مردم شدم

آمد از دردش پرم کرد و گذشت، بی وفا سیلی خورم کرد و گذشت

آمد و چون شمع آبم کرد و رفت، عشوه ای کرد و خرابم کرد رفت



تاريخ : دوشنبه پنجم آبان 1393 | 12:0 | نویسنده : تاتوره |

گفتم: ای جنگل پیر

تازگیها چه خبر !!؟

پوزخندی زد و گفت :

هیچ ! کابوس تبر

گفتم از چوب درختان بهار

چه کسان بهره برند؟؟

گفت آنان که درختند و به ظاهر تبرند

گفتم : اما مگر از جنس خودت نیست تبر؟؟

پوزخندی زد و گفت :

تازگیها چه خبر ؟؟

 

08/12



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 | 7:41 | نویسنده : تاتوره |

زندگی رقص نجیبی ست

که از چشمه ی بودن، جاریست

رقص یک شاپرک بازیگوش

لای یک دسته گل ِ یاس معطر در باغ . . .

رقص ِ یک نغمه ی آرام ِ اذان

که شبی باد میان من و این قبله پراکنده کند . . .

رقص کِرمی شب تاب

که شبیه تپش ِ خورشید است . . .

زندگی شعر نجیبی ست

که در دفتر ِ اندیشه ی این گنبد ِ دَوار

پر از قافیه است . . .

چه کسی گفت خدا شاعر نیست؟؟

08/12




تاريخ : سه شنبه یکم مهر 1393 | 8:55 | نویسنده : تاتوره |

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

 

08/12



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 | 6:53 | نویسنده : تاتوره |

تولد شاید فرصت باد برای رقصاندن شقایق هاست

تولد شاید چشمک دوباره ستاره ها به روی ماست

تولد شاید یادآوری هستیه هستیست

تولد شاید شکوه، شاید شکایت از فراموشی هاست

تولد شاید مهر خاموشی بر بی وفایی هاست

تولد شاید یک سبد خورشید ،هدیه خدا برای بودن ماست

تولد شاید ساختن بال برای پروازهاست

تولد شاید قدمهامان تا فردا هاست...

اما تولد بی شک یک سجاده برای عشق بازی با خداست ...

 

08/12


سلام و درود بر همه دوستان گلم و عزیزانم .

میسی که این دختر رو فراموش نکردید..با مسیج و تماس و پی ام  محبت هاتون رو انتقال دادید..

تعدادی از کامنت هاتون رو به اینجا انتقال دادم ...

 



تاريخ : پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393 | 9:57 | نویسنده : تاتوره |

بار الهی
پس رحمتت کجاست؟؟؟
دیرگاهیست که غم درون سینه ام سنگینی میکند
گویا نفس هم برای من حرام شده
میخوام رها شوم از این زندان

زندانی که به اجبار در میانش جان میکنم و به انتهایش نمیرسم
میخواهم رها شوم از این زندان
از این تن که گاه و بی گاه
از آشنا و غریبه
دوست و دشمن
یار و رهگذر
خودی و بیخودی زخمی می خورد و دگر تاب ایستادن را ندارد
پاهایم سست شده است

میلرزد
وزنم برایش کمی سنگین است
تورا بخدا شما بگویید
آخر چگونه میشود این هیکل نحیف سنگینی داشته باشد
نفرین بر این زندگانی که نای زندگی را از من گرفت....

 

08.12



تاريخ : دوشنبه شانزدهم تیر 1393 | 7:41 | نویسنده : تاتوره |

 

سخته یکی بهت بگه  . . .

ستاره شو بچینمت . . .

اونوقت یکم که بگذره . . .

بهت بگه...

دیگه نیا...

ببینمت . . .

 

 

08.12



تاريخ : سه شنبه بیستم خرداد 1393 | 8:50 | نویسنده : تاتوره |

در کوهنوردان تغذیه باید بر مبنای چه اصولی باشد بخش ۲

با ازدیاد ارتفاع از سطح دریا، ازحس چشایی کاسته می شود و در نتیجه اشتها تغییر میکند؛ بنابراین نیازاست تا غذایی که در کوهستان خورده میشود به اندازه کافی از جذابیت‌های زیادی بهره مند باشد و مزه و بوی بهتری داشته باشد. به این منظور لازم است که کوهنورد به همراه خود همیشه ادویه‌های متنوع داشته باشد تا در صورت لزوم غذای خود را خوش‌طعم‌تر نماید، چرا که کم‌اشتهایی و در نتیجه کم‌غذایی در کوهستان اثری به جز کاهش سطح انرژی بدن، ضعف، خستگی و نهایتاً بازماندن از ادامه کوهنوردی ندارد.

منبع-http://www.tebyan.net

08.12



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393 | 7:26 | نویسنده : تاتوره |

 

در کوهنوردان تغذیه باید بر مبنای چه اصولی باشد بخش 1

کوهنوردی نیز از فعالیت های ورزش‌هایی است که سلامتی برای قسمتهای مختلف بدن را به همراه دارد.

افزایش جریان خون موجود در مویرگ‌ها و عضلات از اثرات مفید این ورزش می‌باشد که به علت افزایش ارتفاع و کمبود اکسیژن و در نتیجه تلاش بدن برای افزایش خون‌رسانی رخ می‌دهد. با کاهش غلظت اکسیژن در جو، هورمون اریتروپویتین از کلیه‌ها ترشح می‌شود و تولید گلبول‌های قرمز را افزایش می‌دهد. در نتیجه در ارتفاعات غلظت خون افزایش می‌یابد. افزایش جریان خون و ضربان قلب، پلاک‌های چربی را از عروق خونی می‌زداید و در نتیجه احتمال ابتلا به بیماری‌های قلبی عروقی، سکته، کلسترول خون، چربی خون و نیز دیابت کاهش می‌یابد.

 

ادامه دارد ….

منبع-http://www.tebyan.net



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 | 7:52 | نویسنده : تاتوره |

انجمن پزشکی کوهستان ایران:

علت اغلب سکته ها بسته شدن مجراهای داخلی رگها بوسیله رسوبات چربی و پلاکها می باشد . در موقع کوه نوردی ضربان قلب از 72 بار در دقیقه به 120 بار در دقیقه می رسد و میزان پمپاژ و بیرون دهی قلب 20% افزایش پیدا می کند . تغییرات فوق باعث می شود که خون با شدت و سرعت بیشتری در رگهای انسان به حرکت درآید و رسوبات چربی و پلاکهای داخل لوله های رگها را از بین ببرد و تمیز کند .

با پاک شدن جدار داخلی رگها ، خون به راحتی به تمام سلولهای مغز و عضله ها و احشای داخلی بدن می رسد و عارضه بسته شدن رگها که در اصطلاح به آن تصلب شرایین می گوبند خود به خود منتفی می گردد .

- تاثیر کوه نوردی در جلوگیری از بیماریهای قند خون ( دیابت ) :

در موقع کوه نوردی ، متابولیسم ( سوخت و ساز ) مواد شناور در خون مانند قند ، کلسترول ، پروتئین ها و اسید اوریک به بهترین وجهی صورت می گیرد و در نتیجه سوخت و ساز کامل خون از ابتلا به بیماری قند نیز جلوگیری می کند .

08.12

 



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه ششم اردیبهشت 1393 | 7:55 | نویسنده : تاتوره |
 

 

نیما یوشیج در جشن یکسالگی فرزندش نوشت :

پسرم ! یک بهار ؛یک تابستان ؛ یک پاییز؛ یک زمستان را دیدی !

از این پس همه چیزهای جهان تکراریست . . .

جز دوست داشتن و مهربانی . . .

 دوستان تاتوره 3 ساله شد . . .

همینجا از همنوردم آقای امیر مظفری عزیز بابت این هدیه ماندگار تشکر میکنم .

۱۲/۰۸



تاريخ : سه شنبه دوازدهم فروردین 1393 | 15:22 | نویسنده : تاتوره |

 

من یقین دارم که برگ

کاین چنین خود را رها کرده ست در آغوش باد

فارغ است از یاد مرگ

لاجرم چندان که در تشویش ازین بیداد نیست

پای تا سر زندگی است!

آدمی هم مثل برگ

می تواند زیست بی تشویش مرگ

گر ندارد همچو او آغوش مهر باد را

می تواند یافت لطف هرچه بادا باد را  . . .

                 

۱۲/۰۸                                                           "فریدون مشیری"



تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 | 11:54 | نویسنده : تاتوره |

 

سلام

با تشکر از همه عوامل برنامه صعود قلم ...

رای من در صعود قلم به صورت زیر  است :

1.کویر همت آباد
2 .سبلان

 

به امید دیدار همه دوستان عزیزم ...

 



تاريخ : چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 | 7:49 | نویسنده : تاتوره |

 

 

 

گاهی وقتا به یه جایی میرسیم که با خودمون میگیم چرا !!!؟؟؟؟؟؟

نه واقعا چرا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

08/12



تاريخ : پنجشنبه نوزدهم دی 1392 | 12:25 | نویسنده : تاتوره |

زندگی هم مثل کوهنوردی میمونه . . .

باید عاشق باشی و بگی  یااااااااا علی . . .

باید پاکی و صداقت داشته باشی تا یک دلی ببینی  . . .

باید سخت باشی تا تو سختی هاش قامتت خم نشه . . .

وقتی عزم رفتن میکنی کوله تو، چک کنی ببینی سالمه . . .

اصلا مناسب این برنامه هست، هرچی لازمه برداری ک  مبادا ی جایی گرفتار نشی . . .

همه چیز که محیا بود! حالا دیگه وقتشه !!!!!

ی همنورد خوب داشته باشی، ی همراه . . . ی همدل . .  .

ی جاهای اون دستتو بگیره ی جاهایی تو . . .

شاعر گفته: گر مرد ره عشق شدی عزم سفر کن . . .

بعضیا عزم سفر میکنند بین سفر یادشون میره  ک  احتیاط شرط عقله . . .

قدم که بر میداری باید حواست باشه ک زیر پات خالی نشه و لذت ببری تا قله . . .

دست به سنگ ک میشی ! مطمئن باشی گیره ای که گرفتی  محکمه !!

گاهی واسه قوت دلت به پشت سرت ی نگاهی بندازی و بگی خدایا شکرت تا اینجا رسیدم و بعدشم امید به تو . . .

فکرت آزاد باشه تا بتونی صعود خوبی داشته باشی ...

افکارت به گذشته آینده درگیر نباشه..تو لحظه زندگی کنی ...

همیشه همه جوانب رو در نظر بگیری . . .

به قله ، به هدفت که رسیدی بلند بگی خدایا شکرت .

دست همراهتو بگیری و تو آغوش بکشی و بگی ممنون ک هستی . . .

 

 ۰۸/۱۲ 



تاريخ : سه شنبه دوازدهم آذر 1392 | 9:15 | نویسنده : تاتوره |

 

همايش پاکسازي تفتان 

يک قدم تو، يک قدم من، گامهاي بلند براي داشتن تفتان سرفراز، تفتان سربلند، تفتان عاري از هر آلودگي

 

 

 

برگزاري همايش پاکسازي تفتان 14 و 15 آذر سال1392

زمان و مکان حرکت متعاقباً اعلام خواهند شد.براي ثبت نام اوليه به دفتر هئيت مراجعه کنيد.



تاريخ : یکشنبه دهم آذر 1392 | 7:41 | نویسنده : تاتوره |

همنوردم پرویز ستوده شایق  به آسمان پرکشید ....

چقدر تکان دهنده و درد ناک است  شنیدن درگذشت تان همنورد عزیزم ...سعادت دیدار و افتخار هم قدمی باشما را نداشتم  ولی وصف دل مهربانتان را بارها و بارها  از زبان  دوستان شنیده بودم ...

امیدوارم روح پاکتان و قلب سرشار از محبتتان در توچال  به آرامش ابدی دست یابد و همیشه گرم بماند ..ولی ما اینجا با نفس کشیدن  قلبمان یخ کرد ...

این ضایعه ی دردناک رو به خانواده ی  محترم همنوردم ستوده شایق و جامعه ی کوهنوردی و کوهنویسی کشور تسلیت می گویم .

جناب ستوده شایق عزیز روحت شاد و یادت تا ابد  جاودان ...

 

مرجع: وبلاگ کوهستان

 



تاريخ : شنبه بیست و پنجم آبان 1392 | 11:22 | نویسنده : تاتوره |

حدیث بیست و دوم: زیارت، فریضه الهی

قال ابو عبد الله علیه السلام:
لو أن احدکم حج دهره ثم لم یزر الحسین بن علی علیه السلام لکان تارکا حقا من حقوق رسول الله (ص) لأن حق الحسین فریضة من الله تعالی، واجبة علی کل مسلم.
امام صادق علیه السلام فرمود: اگر یکی از شما تمام عمرش را احرام حج بندد، اما امام حسین علیه السلام را زیارت نکند، حقی از حقوق رسول خدا (ص) را ترک کرده است چرا که حق حسین علیه السلام فریضه الهی و بر هر مسلمانی واجب و لازم است. وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص. ۳۳۳

یا حسینم  شفاعتم کن ..التماس دعا. . .

 

۰۸.۱۲



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم آبان 1392 | 8:22 | نویسنده : تاتوره |
 

با سلام  به همه دوستان عزیزم  عیدتان مبارک ...

بالاخره تفتان  دوستان گنبد کابوس رو طلبید و ما هم از نزدیک  هموردانمون رو  زیارت کردیم و تفتان عزیز صعود یک روزه ای رو میزبان  کوهنوردان گرگان شد ...

میمانهای عزیزمون جناب آقای شاه محمدی  و سرکار خانم مهاجر وطن  رو  هم قدم شدیم  ...

این برنامه به سرپرستی آقای کیخایی عزیز و همراهی اینجانب  صورت گرفت ...

طول این چند روز بهترین همراهان رو داشتم ...جای تک تک دوستان خالی ...تفتان شریف مون هم میزبان خیلی از دوستان همنورد شده بود از اقسانقاط کشور...کوهنوردان اصفهانی ...دوستان بزدی ...تیم کوهنوردی پزشکان خراسانی ... گروه کوهنوردی علوم پزشکی ...بزرگترین این گروه ها همنوردان  کاشان بودند ک حدودا ۴۰ نفر همقدم شده بودند و در مسیر برگشت همه این دوستان رو زیارت کردیم ...

 

مسیر قله ک چند وقت پیش سیل تغییراتی رو  صورت داده بود و با جابجایی و ریزش سنگها کلا  از هم  پاشیده شده بود  و  از هر نظر برنامه را سخت تر و طولانیتر  میکرد ...

..............

ممنون از حضور سبز و گامهای  گرم و صمیمی شما دو دوست عزیزم  از گرگان...

۰۸.۱۲



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و هفتم مهر 1392 | 12:33 | نویسنده : تاتوره |

روزها پی در پی

عمر ما میگذرد

قاصدک بی پروا

این خبر می آرد

راه را باید رفت

دیده را باید شست

از هیاهوی زمان

بی هدف باید گفت . . .

      ۰۸.۱۲

 



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه ششم مهر 1392 | 8:24 | نویسنده : تاتوره |

زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن

گردشـــی در کوچــه باغ راز کن

هر که عشقش در تماشا نقش بست

عینک بد‌بینی خود را شکسـت

من مـیـــان جســـم‌ها جــان دیـــده‌ام

درد را افکنـــده درمـان دیـــده‌ام

دیــــده‌ام بــر شـــاخه‌ها احـســـاسـ‌ـها

می‌تپــد دل در شمیــــم یاسها

زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست

زندگی باغ تماشـــای خداســت

گـــر تـــو را نــور یـقیــــن پیــــــدا شود

می‌تواند زشــت هم زیبا شــود

حال من، در شهر احسـاسم گم است

حال من، عشق تمام مردم است!

زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا

صبـــح‌هـا، لبـخند‌هـا، آوازهـــا

ای خــــطوط چهــــره‌ات قـــــــرآن من

ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن

با تـــو اشــــعارم پـر از تــو مــی‌شـود

مثنوی‌هایـم همــه نو می‌شـود

حرفـهایـم مــــرده را جــــان می‌دهــد

واژه‌هایـم بوی بـاران می‌دهـــد

                                               مولانا...

 

8.12



تاريخ : یکشنبه سیزدهم مرداد 1392 | 10:40 | نویسنده : تاتوره |

دلم کمی خدامیخواهد....

کمی سکوت...

کمی آخرت...

دلم دل بریدن میخواهد...

کمی اشک...

کمی بُهت...

کمی آغوش آسمانی...

دلم یک کوچه میخواهد بی بن بست!!!

و یک خدا!!!!

تا کمی قدم بزنیم...

فقط همین!

 

۸.۱۲

 



تاريخ : شنبه بیست و دوم تیر 1392 | 12:39 | نویسنده : تاتوره |

 

توکجایی سهراب ؟؟

آب راگل کردند چشم هارا بستند وچه بادل کردند.....

وای سهراب کجایی آخر؟؟؟؟؟

 زخم ها بر دل عاشق کردند....

خون به چشمان شقایق کردند...

توکجایی سهراب؟؟؟

 که همین نزدیکی.. عشق را دار زدند....

همه جا سایه  به دیوار زدند...

وای سهراب 

 گفته بودی قایقی خواهم ساخت

خواهم انداخت به آب

دور خواهم شد از این شهر غریب

!قایقت جا دارد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم....

۸.۱۲



تاريخ : سه شنبه یازدهم تیر 1392 | 9:1 | نویسنده : تاتوره |

 

خواستن

همیشه توانستن نیست . . .

گاهی فقط داغ بزرگی است . . .

که در دلت می ماند . . .

 

 

خیلی دلم گرفته، برنامه ام کنسل شد ...

8.12



تاريخ : شنبه هشتم تیر 1392 | 15:2 | نویسنده : تاتوره |

 

سه چیز را با احتیاط بردار: 

 قدم،قلم، قسم! 

 سه چیز را پاک نگه دار: 

 جسم،لباس،خیال 

 از سه چیزکار بگیر: 

 عقل،همت، صبر! 

 از سه چیز خود را دورنگهدار: 

 افسوس، فریاد، نفرین! 

 سه چیز را آلوده نکن: 

 قلب، زبان، چشم! 

 اما سه چیز را هیچ گاه فراموش نکن: 

 خدا، مرگ و دوست. 

8.12



تاريخ : چهارشنبه پنجم تیر 1392 | 10:48 | نویسنده : تاتوره |
 

بنویسید به دیوار سکوت:

عشق سرمایه هر انسان است ...

بنشانید به لب حرف قشنگ ...

حرف بد وسوسه شیطان است ...

و بدانید که فردا دیر است ...

و اگر غصه بیاید امروز ...

تا همیشه دلتان درگیر است ...

پس بسازید رهی را که کنون ...

تا ابد سوی صداقت برود ...

و بکارید به هر خانه گلی ...

که فقط بوی محبت بدهد ...

8.12 



تاريخ : شنبه هفتم اردیبهشت 1392 | 12:32 | نویسنده : تاتوره |

 

 

کاش …

کاش ...

دلها آنقدر پاک و خالص بودند که دعا ها قبل از پایین آمدن دست ها مستجاب می شد …

کاش ...

آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک کویر می کرد …

کاش ...

واژه حقیقت آنقدر با لبها صمیمی بود که برای بیان کردن آن نیازی به شهامت نبود …

 کاش ...

مهتاب با کوچه های تاریک آشنا بود …

 کاش ...

بهار آنقدر مهربان بود که باغ را به دست خزان نمی سپرد …

و ای کاش ...

دوستی به  قدری حرمت داشت که شکستنش به این زودی ها رخ نمیداد … .

 ۸.۱۲



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392 | 14:42 | نویسنده : تاتوره |

 

 

اینجا همه آدم به آدم می شناسندم

یک زن با افکار در هم ، می شناسندم



از هر کسی نام و نشانم را که پرسیدی

دیدی که بی اغراق اگر کم ، می شناسندم



هرگز نگفتم که خدا هستم ، ولی مردم

کافر شدند و خالق ِ غم می شناسندم



هر چند بی نام و نشان اما کبوتر ها

از بس برایت نامه دادم ، می شناسندم



آنقدر دنبال تو گشتم شهر را هر روز

دیگر تمام کوچه ها هم می شناسندم

۸.۱۲ 



تاريخ : چهارشنبه هفتم فروردین 1392 | 8:58 | نویسنده : تاتوره |

 

 

یک عالمه عشق، سهم امسال من است

باران بهار هم به دنبال من است

با ثروت خویش بی نیازم همچون

سهراب که گفت:

**آسمان مال من است**

 

دوووووووووووووووووووووووووووووووستای گلم:

ســـــــــــــــــــــال نو مبـــــــــــارک

 

امیدوارم توی این سال جدید همه معنی دوست داشتن رو تجربه کنند...

۸.۱۲



تاريخ : دوشنبه پنجم فروردین 1392 | 8:1 | نویسنده : تاتوره |